گفتگوی اختصاصی روزنامه ی جام جم با دکتر فلاحت پيشهطیف دولت از اصولگرایان سنتی فاصله می گیرد
نويسنده: فاطمه اميري
تحولات اخير در حوزه سياست خارجي ايران و برخي موضعگيري هاي خصمانه بخصوص در زمينه پرونده هسته اي ايران باعث شده تحليل هاي متفاوتي در زمينه طرح برخي تحريم ها عليه ايران مطرح شود.
اقدام اخير ايران در ارسال بسته پيشنهادي براي حل پرونده هسته اي اقدامي است كه از سوي سياستمداران داخلي صورت گرفته است تا بحث و گفتگو به جاي هرگونه گزينه ديگر مورد توجه قرار گيرد.
حشمت الله فلاحت پيشه، نماينده اسلام آباد غرب و عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي و يكي از تحليلگران سياست خارجي عقيده دارد كه ديپلماسي كشور ما در قبال كشورهاي غربي نتوانسته است در جهت منافع كشور حركت و بن بست ها را حل كند.
با وي درخصوص مباحث هسته اي، وضعيت مذاكره با آمريكا و روابط آينده مجلس و دولت و كابينه دهم به گفتگو نشستيم.
اجلاس هاي زيادي در خصوص پرونده هسته اي ايران تشكيل شد و هنوز هم در راه است، فكر مي كنيد چه نتيجه اي از اين همه تلاش براي محكوم كردن ايران به دست خواهد آمد؟
به اعتقاد من، در قبال بحث هسته اي ايران، دو گرايش در جامعه بين المللي وجود دارد، اولين گرايش، قدرت محور است كه ايالات متحده آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي به دنبال آن هستند. اين كشورها به دنبال حل موضوع هسته اي ايران نيستند، بلكه به دنبال اين هستند كه فضاي تازه اي براي تداوم دوران خود در خاورميانه ايجاد كنند.
آنها اصالتا استراتژي مبتني بر ثبات ندارند و تمام سياست آنها مبتني بر ايجاد بحران در خاورميانه است كه اين استراتژي از سال 1940 ميلادي ادامه يافته و به واسطه آن جنگ هاي اعراب و اسرائيل و پس از آن هم جنگ تحميلي عراق عليه ايران و بعد حمله عراق به كويت و سپس حتي افغانستان به وجود آمده است.
اگر نگاهي به اين مجموعه داشته باشيم، متوجه مي شويم كه اين كشورها، خاورميانه توام با ثبات را مدنظر ندارند و ترجيح آنها خاورميانه توام با بحران است. در بدترين حالت اينها به دنبال بحران تازه اي هستند كه در كانون آن ايران قرار بگيرد. گروه ديگري هم هستند كه استراتژي آنها مبتني بر قدرت نيست، بلكه سياست مبتني بر ثبات در منطقه خاورميانه را دنبال مي كنند.
كشورهاي غيرمتعهد و برخي كشورهاي شرقي و اروپايي كه البته نه بخاطر ايران بلكه به دليل ثبات در دنيا نگران هستند، به دنبال حل مساله هسته اي ايران بوده و معتقدند كه اگر ايران پايبندي خود را اعلام كند، مي تواند در قالب آژانس و اساسنامه آن به حقوق هسته اي خود برسد. راهي كه ما انتخاب كرديم، آن است كه مسير اول را اصلاحيح نمي دانيم و در مقابل آن هم مي ايستيم و ايران نشان داده كه در مقابل استراتژي مبتني بر قدرت ايستاده و همواره هم پيروز شده به گونه اي كه روز به روز قدرت ايران نسبت به گذشته بيشتر شده است.
در استراتژي دوم كه مبتني بر حل مشكلات است ايران اعلام كرده كه براي حل مشكلات آماده است، ضمن اين كه معتقدم بسته پيشنهادي كه ايران ارائه كرده، علاوه بر اين كه بر حقوق خودش و اعلام پايبندي تاكيد مي كند به دنبال اين موضوع هم هست كه در حل ديگر مسائل با دنيا كار كند.
چند فرضيه و مفروض هم وجود دارد و آن اين است كه ايران ، عراق و افغانستان نيست و نمي شود براحتي اقدامي عليه ايران انجام داد. ايران كشوري است كه گسل هايش با كل منطقه ارتباط دارد و اگر اين گسل ها فعال شود، كل منطقه دچار ريزش و مشكل مي شود، لذا دغدغه نسبت به اقدام عليه ايران خيلي جدي تر از دغدغه نسبت به برخي كشورهاست. به طوري كه در قضاياي اخير ديديم، كشوري مثل امارات از ثبات در ايران و عدم دخالت در امور داخلي ايران صحبت كرد.
ايران داراي توان بازدارندگي متقابل است و يك اصطلاح جنگ سردي وجود دارد كه مي گويد اگر به يك كشور حمله شود و آن كشور بتواند بازدارندگي و انهدام متقابل داشته باشد، عملاديگر حمله اي صورت نمي گيرد.
اعتقاد ما از نظر استراتژي نظامي و تحليل ژئوپلتيك يا جغرافياي سياسي اين است كه در بسياري از شرايط خاص، اين عدم تمايل كشورهاي غربي نبوده كه باعث انجام نشدن حمله به ايران شده بلكه ناتواني آنها و مقابله با توان متقابل ايران بوده است. البته در بعد از جنگ تحميلي به سمت استراتژي تدافعي رفتند كه اين دفاع فقط منطقه اي نيست و از آن به عنوان دفاع فرامنطقه اي هم ياد مي شود.
ما معتقديم كه در منطقه هيچ دشمني نداريم و 14 تا 15 كشور همسايه ما دشمن نيستند، شايد از لحاظ سياسي اختلاف نظرات جدي و پرنوساني ميان ايران و كشورهاي حاشيه وجود داشته، اما آنها دشمن ما نيستند.
دشمنان ما فراتر از منطقه هستند كه نزديك ترين آنها رژيم صهيونيستي و دورتر از آن برخي از قدرت ها هستند كه ما استراتژي دفاعي خود را در مقابل آنها چيده ايم و همين امر هم باعث شده آن تحليلي كه گفته مي شود براحتي مي توان يك كشور را دچار بحران كرد، شامل حال ايران نشود.
در بحث هسته اي و پرونده ايران، كشورمان از ارائه بسته جديدي صحبت كرده است. آيا اين بسته مي تواند به منفعت ايران و بازدارنده براي تحريم هاي احتمالي باشد؟
فصل هفتم منشور ملل متحد گفته است كه اگر كشوري تهديد براي صلح بين المللي به حساب بيايد و شوراي امنيت آن را تشخيص دهد، پرونده اين كشور مربوط به اين فصل مي شود.
ايران در يك تصميم سياسي از نظر شوراي امنيت ذيل فصل هفتم قرار گرفته است، در اين فصل، البته 3 ماده مهم 40، 41 و 42 وجود دارد. در ماده 40 كه مربوط به صدور بيانيه است، در مورد ايران اين اقدام صورت گرفته است.
ماده 41، داراي مفاد 15 گانه اي است كه تحريم هايي را دارد و ماده 42 كه سياست هاي تنبيهي است و براي اقدامات نظامي عليه يك كشور مجوز مي دهد؛ مثل مجوزي كه به آمريكا براي حمله به عراق داده شد.
پرونده ايران در حال حاضر ذيل ماده 41 فصل هفتم است و معني آن يعني تحريم. مفاد 15 گانه ماده 41 و چند قطعنامه اي كه عليه ايران صادر كردند، مربوط به تحريم موشكي و هسته اي و برخي تحريم هاي بانكي است كه در مورد ايران اعمال شده است. ولي براي اجراي مفاد ديگر براي ايران، اين كشورها خودشان هم با مشكل مواجهند چون اولاامكان قانوني لازم مبني بر تخطي ايران وجود ندارد، در ثاني بحث اعمال تحريم ها يك بحث جدي است كه البته هنوز به نتيجه اجراي آن نرسيده اند.
معتقدم الان اجماع در دنيا صورت نپذيرفته است كه تحريم ها اعمال شود؛ چون قطعنامه اي كه صادر مي شود در دنيا نبايد اجرا شود و كشورها ايران را مانند عراق نمي دانند كه بخواهند گزينه تحريم را در مورد كشورمان قابل اجرا بدانند.
در حال حاضر كشورهاي انگليس، فرانسه و سوئد (به عنوان رئيس دوره اي اتحاديه اروپا) اعلام كردند اگر ايران غني سازي را متوقف نكند، تحريم ها جدي است. آيا اين حرف با توجه به اين كه آمريكا در تلاش براي مذاكره با ايران است، عملياتي خواهد بود؟
تناقضي كه بين اين كشورها شكل گرفته اين است كه ايران را به عنوان يك كشور هدف كماكان در دستور كار داشته باشند.
در ثاني ايران را به عنوان كشوري تاثيرگذار در تحولات منطقه نمي توانند كنار بگذارند. عراق كشوري بود كه جايگاهي مثل ايران نداشت و عمق استراتژيك عراق فقط محدود به بغداد و بصره بود ولي عمق استراتژيك جمهوري اسلامي ايران از مرز رژيم صهيونيستي تا شبه قاره هند است و به عبارتي يك شاهراه استراتژيك است كه داراي اهميت جغرافيايي، اقتصادي و ژئوپلتيك است كه بر اين اساس نمي توان ايران را ناديده گرفت. بنابراين چنين كشورهايي با در نظر گرفتن اين شرايط نمي دانند چه سياستي را اتخاذ كنند كه همين امر موجب اختلاف آنها شده است.
بنابراين مي توان گفت براحتي نمي توان ايران را تحريم كرد ضمن اين كه بسته هاي پيشنهادي و سياست هاي اعلامي ايران براي ديپلماسي هم براي آن دسته از كشورهايي كه به دنبال حل مشكلات و مسائل دنيا هستند، سياست هاي اغواكننده اي است.
آيا بسته پيشنهادي اخيري كه از سوي دبير شوراي عالي امنيت ملي خبر آن داده شده مي تواند شرايط مساعد را براي ايران به همراه داشته باشد؟
در دنياي امروز كشورهايي وجود دارند كه علاقه مند به حل مسالمت آميز مسائل هستند (مثل روسيه، چين و ...) اين كشورها انتظار دارند كه ما راهكار عملي براي پيشبرد و حل مسائل ارائه كنيم و معمولاهم زماني كه راهكار عملي و عملياتي ارائه شده، غرب را دچار غافلگيري كرديم.
معتقدم تنش ها در سياست خارجي ايران به گونه اي مصنوعي افزايش يافته است. ما بايد راهبردي براي كاهش تنش داشته باشيم، اما متاسفانه آقاي متكي در بحث تنش زدايي نتوانست راهبرد بهتري را ارائه كند و شايد يكي از دلايل ريزش آراي وزير امور خارجه نسبت به راي اعتماد اول مجلس به ايشان هم، عدم شفافيت و مقبوليت سياست تنش زدايي ايشان بود.
در عرصه بين الملل وزارت امور خارجه مسوول تنش زدايي است و سياست خارجي هر كشوري آن بخش از ديپلماسي است كه بايد به «مو» برسد، اما اجازه پاره شدن آن را ندهد.
متاسفانه ما در تنش زدايي كارنامه موفقي نداشتيم و در حال حاضر شماري از كشورهاي همسايه ما كه با ايران رابطه خوبي داشتند طي دوراني كه سياست تنش زدايي از سوي آقاي هاشمي اعلام و در زمان دولت خاتمي پيگيري شد، دچار تنش هاي فزاينده با ايران شده اند و درخصوص برخي كشورهاي غربي هم نمي توانيم به گونه اي عمل كنيم كه كل كشورها را كنار بگذاريم.
در همين اتحاديه اروپا كه تلاش زيادي بر داشتن راهبرد واحد دارد و مسوول سياست خارجي در آنها تعريف شده، ما بايد تلاش مي كرديم سياست خارجي خود را با تك تك اعضاي اتحاديه اروپا پيش ببريم. چون اعتقاد داريم نوساناتي بين كشورهاي شمال، مركز و جنوب اروپا وجود دارد، در جنوب اروپا كشورهايي هستند كه درك بهتري از منافع ملي خودشان در رابطه با ايران داشتند و در مقابل كشوري مثل انگليس بيشتر سعي مي كردند كه خود را با آمريكا همراه كنند. درخصوص آمريكا هم اعتقاد دارم آقاي اوباما بخشي از سياست تغييري را كه مطرح كرده براساس فشاري است كه از داخل اين كشور وارد شده است.
سياست خارجي ما نيازمند ظرافت هايي براي برخورد با اين شرايط است و نمي تواند با طرح چند شعار تند آنها را ناديده بگيرد. چون اصولاوظيفه سياست خارجي ما شعار دادن نيست و وظيفه اش اين است كه براي هر بخشي در دنيا راهبرد خاص خود را داشته باشد و سعي كند حتي الامكان در قالب تنش زدايي پيش برود.
البته در سياست خارجي با توجه به سابقه تاريخي موجود ما بخصوص در زمان امام(ره) و در ايامي كه بحث سلمان رشدي يا كشتار زائران ايراني در عربستان پيش آمد، ايشان به سياست خارجي كشور توصيه هاي ديپلماتيك كردند. ضمن اين كه توصيه هايي كه به مردم و ديگر مقامات مي كردند، توصيه هاي ديگري بود. بر اين اساس عقيده دارم در زمينه تنش زدايي بايد بازنگري جدي صورت گيرد.
اگر بسته پيشنهادي نتواند نظرات را به سوي خودش جلب كند، سياست دولت و مجلس در قبال آينده چه خواهد بود؟
ما در بسته پيشنهادي الزاما به دنبال اين نيستيم كه نظر اتحاديه اروپا و غرب را با خود همراه كنيم، در اين بسته پيشنهادي معتقديم كه بايد كشورهاي غربي را در منگنه ديپلماتيك قرار دهيم؛ منگنه اي كه حقوق و تكاليف خودمان را در آن يادآور شويم و جهانيان هم احساس كنند اين غرب است كه از وظايف خود طفره مي رود.
ما مي توانيم براساس يك سري اسناد بالادستي كه بر روابط بين الملل حاكم است مثل منشور ملل متحد و اساسنامه آژانس و ان. پي. تي حقوق خودمان را مشخص كنيم و در عين حال آمادگي خود را به صورت مصداقي براي حل مسائل در دنيا و بويژه خاورميانه اعلام كنيم و در قالب تهديدهايي كه عليه ايران صورت مي گيرد، افشاگري كنيم.
احساس مي كنم ماحصل اين بحث ها اين است زماني كه يك كشور راهكار براي حل مسائل در دنيا ارائه مي كند، دست برتر ديپلماتيك پيدا مي كند.
به عنوان مثال آذر سال 1376 زماني كه اجلاس سران كنفرانس اسلامي در تهران برگزار شد، رهبر معظم انقلاب طرحي را مبني بر اجراي طرح رفراندوم در فلسطين اشغالي مطرح كردند. براساس اين رفراندوم براي حل قطعي موضوع فلسطين بايد همه اعم از مسيحي، مسلمان و يهودي در مورد خودشان نظر مي دادند.
اين طرح يك راهكار ديپلماتيك بود كه جهان را منفعل كرد و هيچ حرفي نداشتند اما در ابتداي دولت نهم از اين بحث عدول شد و اين اتفاق باعث گرديد بهانه هايي به دست كشورهاي غربي بيفتد.
اعلام كرديد مذاكره راهكار مناسبي است. ظاهرا آمريكايي ها علاقه مند به مذاكره با ايران هستند، ولي آقاي احمدي نژاد اعلام كرده كه آماده مناظره است. آيا گفتگو بهتر است يا مناظره؟
در سياست خارجي بايد به دنبال راهكارهاي واقعي برويم. در دنياي امروز بين حقيقت و واقعيت تفاوت وجود دارد چون عرصه بين الملل عرصه معادلات قدرت است و ما بيشتر با واقعيت ها مواجهيم، مثلاسازمان ملل متحد يا شوراي امنيت كه پرونده به آنجا ارجاع شده حقيقت نيست، اما يك واقعيت است. لذا مناظره آقاي احمدي نژاد امكان دارد كمك به حل يك سري حقايق در دنيا كند كه بر اين اساس قطعا مورد پذيرش آقاي اوباما قرار نمي گيرد، ولي آن چيزي كه به حل سياست خارجي ما كمك مي كند، مذاكره است كه مي تواند با حفظ احترام متقابل و با حفظ 3 اصل عزت، حكمت و مصلحت در سياست خارجي راهگشا باشد.
بايد قبول كنيم كه در شرايط كنوني آمريكايي ها حق دارند كه بيش از اروپاييان عملگرا باشند چون نوك پيكان شكست در تحولات خاورميانه به سوي اروپا نيست بلكه به سوي آمريكاست. اين كشور از ابتداي سال 2000 بيشترين هزينه هاي سياسي، اقتصادي و مالي و حتي حيثيتي را در خاورميانه متقبل شده است.
وقتي استراتژيست هاي آمريكايي در موسسه اينترپرايز و تيم مشاوران رامسفلد براي حل منطقه اذعان كردند كه ايران حلقه مفقوده است، هيچ وقت اروپاييان به اين سمت حركت نمي كنند كه در تحولات امنيتي، ايران را حلقه مفقوده بدانند، چون دغدغه آنها دغدغه اقتصادي است نه امنيتي. اما آمريكايي ها دغدغه امنيتي دارند و ما بايد از آن استفاده كنيم و اگر درخواست مذاكره در چارچوب 3 اصل عزت، حكمت و مصلحت مطرح شد آن را بپذيريم.
ظاهرا اوباما 2 نامه براي طرف ايراني خود نوشته است، آيا اين مكاتبات شرايط را براي مذاكره مهيا مي كند؟
من از متن نامه اوباما خبر ندارم، اما انتقاد اصلي من زماني بود كه آقاي احمدي نژاد نامه تبريكي به اوباما براي انتخابش نوشت، ولي طرف آمريكايي پاسخي نداد. البته اگر پاسخي داده مي شد، بناي خوبي براي مذاكره بود، اما وقتي اوباما پاسخ نامه را نداد طبيعتا در ايران هر مقامي اعم از رهبري و رئيس جمهور، قطعا براي پاسخ به نامه ديگري عجله اي به خرج نخواهند داد. البته معتقدم اگر در كل استراتژي نامه ها يا ديپلماسي نامه ها در رابطه ايران و آمريكا مطرح شود، زماني اين موضوع مي تواند باب مذاكره را باز كند كه در آن مصداق و راهكار به طور مشخص براي مذاكره گفته شود، در غير اين صورت حالت مناظره كتبي به خودش مي گيرد البته گير عمده كار طرف آمريكايي است چون آنان در تحولات خاص ايران دچار شتابزدگي شدند.
البته چون ايران لابي خاصي را در آمريكا ندارد و لابي قوي در اين كشور مربوط به رژيم صهيونيستي و آيپك است، به همين دليل متاسفانه در آنجا تصميمات شتابزده اي درباره ايران صورت مي گيرد كه مذاكره را به لحاظ زماني، بلندمدت تر و پرهزينه مي كند. در ابتداي حضور اوباما، فضاي نسبتا مناسب براي شروع مذاكره بين ايران و آمريكا شكل گرفته بود، (كه البته فرآيند آن از اواخر دوران بوش آغاز شده بود) اما آمريكايي ها در بحث هاي خاص مثل شرايط انتخابات و شرايط بعد از آن تصميم گيري و موضعگيري شتابزده كردند كه منجر به نشان دادن حساسيت از سوي طرف ايران شد.
مداخله خارجي در امور ايران امري است كه ريشه در تاريخ ايرانيان دارد و نمي دانم چرا آمريكايي ها از تاريخ درس نمي گيرند.
البته معتقدم آمريكايي ها در جريان شرايط اخير ايران اشتباه كردند و باعث شدند كه هزينه مذاكره بيشتر شود.
اخيرا نامه معرفي 2 تن از گزينه هاي جديد رئيس دولت براي وزارتخانه آموزش و پرورش و نيرو ارائه شد، اما ناگهان اين نامه پس گرفته شد. نظر مجلس درباره اين گزينه ها چيست؟
به اعتقاد من، فضاي مجلس نسبت به گزينه هاي معرفي شده از سوي رئيس جمهور، مثبت نيست و حتي برخي اعضاي كابينه هم به صورت مصلحتي راي آوردند، البته اين موضوع نشان مي دهد رئيس جمهور بايد دقت بيشتري داشته باشد، چون مصلحت چيزي نيست كه خواست مجلس باشد. انتظار داشتيم رئيس جمهور نظرات مجلس را مدنظر قرار مي داد كه البته مدنظر قرار نداد.
از نظر سوابق تحصيلي و كاري و سطح مديريتي افراد، در استمزاج كلي كه از مجلس داشتم، اين گونه به نظر مي رسيد كه افراد معرفي شده را در حد وزارت نمي ديدند.
بحث ديگر اين است كه در انتخاب اعضاي كابينه، مجلس نگاه جنسيتي نداشت و نگاه خود را به صورت عرفي قرار داد. اما اعتقاد ما اين است كه چيزي فراتر از عدالت جنسيتي در كابينه در حال شكل گيري است.
معتقدم زماني كه حساسيت هاي خاصي نزد مراجع نسبت به انتخاب كابينه وجود دارد و رهبر انقلاب هم بر آن تاكيد دارند، بايد اين حساسيت ها مدنظر باشد.
به هر حال، يكي از گزينه هاي خانم در كابينه راي آورد؛ اما اصرار بر اين كه گزينه زن ديگري نيز معرفي شود، نشان مي دهد دعوايي قرار است شكل بگيرد كه در آينده ممكن است ادامه يابد و اين خيلي خطرناك است. مراجع فارغ از تحول سياسي در ايران، از زماني كه ايرانيان محوريت شيعه را در دنياي اسلام پذيرفتند، محترم بودند و بايد به دغدغه هاي خاص آنها بيشتر توجه شود. البته بحث كارآمدي هم براي مجلس مهم است و معتقدم اگر وزيري ضعيف باشد، حتي اگر رئيس جمهور او را تحمل كند، مجلس نمي تواند او را تحمل كند. چون قوانين مهمي چون اصل 44، قانون برنامه و چشم انداز و طرح تحول اقتصادي در راه است و نمي توان آن را ناديده گرفت.
آيا كابينه ضعيفي را شاهد خواهيم بود؟
در كل نمره كابينه را متوسط مي دانم و قبل از راي اعتماد هم گفتم، قرار بود مجلس به خوب ها راي بدهد، اما مجبور شد به متوسطها و حتي متوسط هاي رو به پايين هم راي دهد.
در انتخاب اعضاي كابينه ديديم كه تعدادي از اصولگرايان در يك طرف و مخالفت با برنامه دولت و تعدادي ديگر در جناح دولت و در حمايت از گزينه ها صف بندي كردند؛ آيا اين اختلافات زمينه شكل گيري شكاف بين اصولگرايان نيست؟
در برخي مسائل، اختلافات جدي است، چون اين مساله، خود را بويژه در زمان راي به كابينه نشان داد؛ البته اين اختلاف قطعا ترميم پذير است، چونبه هر حال اختلاف بين 2 جريان راست و چپ اختلاف ترميم ناپذيري است، چون ريشه اعتقادات از اساس با هم تفاوت دارد، اما درون جريان اصولگرايي، اختلافات راهبردي و ترميم پذيري است.
در حال حاضر، اتفاقاتي كه از طرف دولت رخ داده، باعث ايجاد و حتي عميق تر شدن اختلافات شده است كه فكر مي كنم در دولت، گروهي از راهبردنويسان به سمتي حركت مي كنند كه در انتخابات آينده بويژه انتخابات مجلس، قطب جديدي را به صورت كامل از خودشان سركار بياورند. يعني به دنبال حاكميت برمجلسي هستند كه در آن مسائلي كه قبلابا اين مجلس وجود داشت، ديگر به وجود نيايد. وقتي آقاي ثمره هاشمي در جمع ستادهاي انتخاباتي، صحبت از راهبردهاي جديد براي آينده مي كند، معتقدم كه قرار است در اين جهت حركت كند. به نظر مي رسد عمدي وجود دارد كه اين جدايي را به عنوان استراتژي مطرح كند كه اگر اين اتفاق رخ دهد، خودش را در انتخابات آينده نشان خواهد داد. فضايي كه در حال حاضر در دولت وجود دارد فضايي نيست كه در آينده و انتخابات مجلس آينده، ليست مشترك از آن بيرون بيايد.
آيا تحريم كارساز است؟
طرح تحريم بر فرآيند مذاكره در عالم ديپلماسي 2 نوع است، يكي با هدف وادار كردن طرف مقابل به عقب نشيني و ديگري با هدف رسيدن به يك توافق متقابل است. طبيعتا اگر مذاكره اي كه با ما صورت مي گيرد با نامه ها و چراغ سبزهايي كه صورت گرفته از نوع اول باشد، پاسخي وجود نخواهد داشت. ولي اگر مذاكره از نوع دوم باشد و با هدف حل برخي از مسائل خاورميانه و رابطه آمريكا با ايران باشد، قطعا با پاسخ مثبت روبه رو مي شود. در اين شرايط تحريم ها، از نوع مذاكره اول است و اگر كشوري را تهديد به اعمال ضرب الاجل و دادن اولتيماتوم كنند، قطعا ديگر مذاكره نيست. ما در مذاكره با آمريكا نه خواهان مشوق هستيم و نه تحريم و تهديد را مي پذيريم بلكه معتقديم بايد به صورت شفاف درباره مسائل اختلافي صحبت كرد.
زماني كه ملي شدن صنعت نفت ايران، انگليس را از امتياز نفت كشورمان محروم كرد و به يكباره تبديل به يك كشور دسته چندم شد، همواره در آرزوي به شكست كشاندن ايران بوده است.
يكي از دلايلي كه همواره انگليسي ها با ايران مشكل دارند، اين بوده كه خطوط گسل بحران ها در خاورميانه را انگليسي ها سامان دادند و الان هم اگر نقشه خاورميانه جديد را نگاه كنيد، متوجه مي شويد كه خطوط گسل خود را مجددا افشا كرده اند و در اين نقشه بخش هايي از خاك ايران جدا مي شود و نقشه ديگري شكل مي گيرد. همه اين اتفاقات نشان مي دهد كه انگليسي ها به دنبال روياي قديم خودشان مبني بر ايجاد خاورميانه موزائيكي هستند يعني تبديل خاورميانه به سلسله كشورهاي كوچكي كه به علت عدم توانمندي مجبورند به ديگران باج دهند.
انگليس بر اساس منافع خود هرازچندگاهي با كشورهايي ائتلاف مي كند و در حال حاضر اين ائتلاف با آمريكاست. ما حتما بايد در قبال اين سياست انگليس در سياست خارجي به گونه اي عمل كنيم كه شكاف ايجاد كنيم و با ظرافت خاصي، اختلافاتي را كه ممكن است بين انگليس و آمريكا وجود داشته باشد، آن را در نظر بگيريم.